و اما جزو اولین چیزهایی که در ابتدا توجه شما را به خود جلب میکند.کابلهای سیاه آسمانی که از این سو به آن سو کشیده شده اند و چهره عجیبی به شهر داده اند. در پی این سیمها تراموا هایی میبینید که پر از مسافر مانند خودرو از میان شهر گذر می کنند. و اما تصویر بعدی خیابان های عریض و3 یا 4 بانده است. تمام خانه ها کما بیش یک شکل و مربعی و یک یا نهایتا دو طبقه است. تقریبا درهر خیابان یک کلیسا با بنای عصر ویکتوریا به چشم می خورد.ممکن است با خود بیاندیشید چه مردمان عابدی دارد این شهر!!!
سوز سرما که از آب بر میخیزد , صورتتان را مدام می خراشد وکم طاقتتان می کند. و وقتی میشنوی که این سوز رقصان فقط در ملبورن جاریست ممکن است این فکر به لبتان بیاید که راستی من چرا این شهر استرالیا را انتخاب کردم؟ کانادا نرفتم به خاطر سرد بودنش حالااین سرما از جان من چه می خواهد؟ چرا پرت, بریزبن, داروین, یا سیدنی را انتخاب نکردم؟! بعد به خود می آیید که دلیلتان تحقیقات گسترده ای بوده که انجام داده اید و نتیجه اش این بود که ملبورن موقعیت شغلی بیشتر و بهتری به شما میدهد.
و اما نکات چشمگیر دیگر: دخترها و پسر هایی میبینید که در نهایت خارجی بودن شلوارک یا یک تیشرت نازک بر تن دارند وبعضا گاهی آدم پا برهنه هم میبینید و اگر زمستان باشد بیشتر متعجب میشوید و در میابید که بدن ساکنین این شهر چه هماهنگی پیدا کرده با این بلاد. جمعه و شنبه شبها زنان و دخترانی زیبا و شادمان فارغ از هر محدودیت ظاهری به بار یا به مهمانی دوستان میروند وشما ممکن است با خود بیاندیشید چه آدمهای خوشگذارانی دارد این شهر.
دونده ها و دوچرخه سوارانی که در سنین مختلف و در تمام سطح شهر 4 برابری تهران می بینید بیشتر از هر چیزی شما را به وجد می اورد. "ای بابا اینا دیگه کین؟!" این جمله مکرر من بود."عجب ورزش دوستند این مردم! "تراموا قطار شهری اتوبوس و کارمندان دوچرخه سوار در صلح و صفا در رفت و امد هستند."این نظم از کی این چنین زیبا بر این شهر حاکم شده ؟" شهری با عمرتنها نزدیک دویست سال!
مرغ مینا ,کبوتر ,کلاغ ,مرغ دریایی پرندگانی هستند که تقریبا در همه جا ,ایستگاه قطار,رستوران, مراکز خرید مواد خوراکی چه چه زنان و مسرور میخوانند و می چرخند.
و اما بافت انسانی تنوع قابل توجه فرهنگها و زبان ها انواع و اقسام چشمهای تنگ و گشاد و هیکلهای بسیار درشت یا ترکه باریک. انسانهای معیوب یا گاها با عرض زیاد. کارمندانی که با دامن کوتاه یا با کت و شلوار و کراوات بسیار شیک و تمیز شتابان به کار خود عازم می شوند. "شما کجا بودین تا حالا؟!" خدایا یعنی میشه من هم یک روز مثل اینها اینقدر خانم وارانه با این انگلیسی سلیس و لباسهای بالای 200 $,درسیتی بروم سر کار؟
کاش زودتر آمده بودم اینجا تا سریعتر هماهنگ شده بودم با این غربیه های جهان اولی.یعنی من چقدر طول میکشد با یکی از این لیدی ها دوست شوم تا با هم گپ بزنیم و گل بگوییم و بشنویم. کی من را هم بازی می دهند؟ نکند خیلی عقبم؟ چرا لهجه و حرفهای خیلی ها را نمی فهمم. این اعلام ساعت حرکت قطار از بلند گو فقط برایم صداهایی نا به هنجار است که مثل پتک بر سرم فرود می اید.
وقتی شما میگی زبانشونو نمی فهمی وای به حال من
ReplyDelete1فیلم استرالیایی می دیدم هیچی نمی فهمیدم
لهجه خاصی دارن
همین مسئله آدم رو می ترسونه.چون لازمه کار خوب پیدا کردن ,فکر کنم زبان رو خوب فهمیدن
یک بلاگم راجع به زبان استرالیایی و چگونگی امادگی برای ان است.جهد میخواهد که ما ایرانیها داریم.
ReplyDelete