درود

از سخنان خود عادل شمرده خواهی شدو از سخنان تو بر تو حکم خواهد شد.کلام خود را عوض کنید تا جهان شما دگرگون شود(فلورانس ا.ش

Saturday, 16 April 2011

حاجت مطرب

اوایل عزیمتم دختری را به خاطر دارم که پر از سوال و کنجکاوی,  از امید پر واز ترسیدن ونا آرامی کشورش خسته بود. به من نقش جدیدی محول شده بود در یک فیلم استرالیایی, فیلمی کاملا جدید برای من و در عین حال بارها و بارها تکرار شده برای کاراکترهای مشابه من. باورم نمی شد با جان ,الیزابت, ساندرا,.. هم بازی شده باشم موهای بلوند و چشمان به رنگ آبی آب.برایم غیر قابل باور بود که دیگر به خاطر عدم وجود حجاب برسرم حرجی بر من وارد نیست. و می توانم بدون دخالت کسی هر آنچه که دل تنگ بی چاره ام می خواهد بپوشم .عجیب تر از آن فراوانی گوشت خوک و امکان خرید انواع محصولات الکلی در سوپر مارکت بود. نمی توانستم هیجانم را پنهان کنم زمانیکه در هر گوشه شهر کسانی را می دیدم که به طرق مختلف دین خود را تبلیغ می کنند و کسی باتوم به دست بالای سرشان نایستاده. در مخیله ام نمی گنجید که اینچنین از سراسر دنیا مردمان چند رنگ را می بینم که در کنار هم قدم بر میدارند وبا بودن هم مشکلی ندارند. نگاهم امتداد پیدا می کرد زمانیکه یچه مدرسه ای ها را میدیدم که در لباسهای شکیل یک شکل و موهای آراسته به سرپرستی دبیر خود به دیدن موزه و لمس تاریخشان می روند. فک متعجبم را به زحمت به هم می رساندم وقتیکه می دیدم گاهی افراد اینقدر نامتعارف لباس بر تن کرده اند و از نمایش دادن برهنگیهای تنشان هیچ ابایی ندارند. شادیم چند برابر می شد زمانیکه صداقت و یکرنگی را در کلام مردمان این جهان حس می کردم. چه صادقانه سفره دلشان باز میشد وچه بارها که من قصد داشتم که بگویم آیا این یک راز نیست که تو هم اکنون بی مهابا برای من می گشایی. جهانی که تا کنون میزبان من بوده به من آموخته که روابط انسانی پیچیدگی دارد وهر چه مرموزتر و پی چیده تر به نظر آیی بهره بیشتری از دنیا و آدمهایش می بری.جامعه ایرانی چه دختر ترسیده پر از عقده و بغضی را بیرون داده بود. خسته نباشید و جای تقدیر داشت مرحمت خواهر ها و برادرهای دینی من. 

No comments:

Post a Comment