درود

از سخنان خود عادل شمرده خواهی شدو از سخنان تو بر تو حکم خواهد شد.کلام خود را عوض کنید تا جهان شما دگرگون شود(فلورانس ا.ش

Friday, 29 April 2011

غرق بودن

من جمله ملزومات امیخته شدن با فر هنگ استرالیایی  تماشای تلویزیون استرالیا مطالعه روزنامه  معاشرت با استرالیایی ها ودیدن فیلم های استرالیاییست.و صد البته که خود سپری به زمان است. آنقدر نا خودآگاه و گاها خود آگاه زبان انگلیسی استرالییا یی و عادتهایتان  به مرور زمان پیشرفت می کند که آن شخصی که قبلا از خود سراغ داشته اید فراموش می شود و فقط با سفر به ایران زنده می گردد. ازجمله لغت های شکسته ای که در اینجا استفاده می شود به کلمات زیر اشاره می کنم باشد که شما را بعد ها از سردر گمی در آورد و همینطور مایه مسرتتان شود.
  Avos: avocado
Bizzo: business
Chewie: chewing gum
Chrisssie: Christmas
Cockie: cockroach
Hottie: hot water bottle
Doco: documentary
Footy: football
Kindie:kindergarden
Lollies: candy
Brickie: breakfast.bricklayer
Postie: postman
Roo: kangroo
Vedgies: vegetable
Vejjo: vegetarian
Smoko: smoke break














Tuesday, 26 April 2011

عهد الست

طبق معمول همیشه برای خودم یک سر رسید دارم و خوب و بد و زشت و زیباو پیشرفتها و نکات جدید را به نگارش در می آوردم که مبادا چیزی ازخاطرم دور بماند.و همیشه تمام صفحاتش برایم حرف داشته باشد. یکی از یاد داشتهای ماه دوم اقامتم در ملبورن به این صورت بود."کارهای مهم خوبی انجام داده ام ولی بسیار گیج و حیرانم.از تجربه کارهای جدید ترس دارم و گاهی دچار بی قراری میشوم.ارجحیت هایم را گم کرده ام .با همسرم گاهی بگو مگو داریم که گمانم به خاطر این است که یکدیگر را زیاد می بینیم وهر دو نگرانیم.ودر جایی دیگر نوشته بودم:این ماه دوم از عزیمت ماوآغازماه سوم است .اقدامات انجام شده تا کنون  اقامت در هتل  آشنایی با سیستم حمل و نقل عمومی  در مناطق مختلف دنبال خانه گشتن  آشنایی با خرید  آشنایی با" م "و" آ "و "الیزابت" و ... .عضویت در کتابخانه و دیدن فیلمهای ... و خواندن  کتابهای... .نصب اوو و ارتباط با خوانواده ها  دیدار آ و همسرش , مهمانی ,عروسی, اجاره یک خانه  با هفته ای 200 دلار , خرید ماهیتابه و میز اطو و وپلوپز از کی مارت  دریافت 900 دلار پول باند هتل و پرداخت 400 دلار پول پیش به صاحب خانه جدید  پختن غذاهای ایرانی   کار داوطلبانه  طراحی رزومه های شغلی مختلف برای جاهای مختلف  گرفتن کارت درمان  پزشکی  کلاسهای آموزشی رزومه نوشتن و مصاحبه شدن. معادل سازی مدرک ایران با مدرک استرالیا گرفتن کارت کار کردن با بچه ها  پیشرفت در زبان  پیدا کردن یک کار به عنوان صندوق دار در مغازه که به همت یکی از دوستان انجام شد.

Thursday, 21 April 2011

آرام دل

و اما استرالیا و مردم بسیار خونسردش.مردمی که در چند دهه گذشته جا مانده اند و ظاهرا قصد ندارند سرعت بیشتری به روند آرام زندگیشان بدهند.مردمی که لباسهای سبک چند دهه پیش را همچنان می پسندند و با وسایل حمل و نقل کندشان کمترین مشکل را دارند. مردمی که به تنبلی خود می خندند و از تعطیلات زیاد به مناسبتهای مختلف استقبال می کنند. با پای برهنه راه رفتن بر کف خیابان راحتند. ساعت 5 از کار خود به خانه باز می گردند و مغازه خود را نهایت تا ساعت 6 بعد از ظهر باز نگه می دارند. مردمی که ساعت 10 شب به رختخواب پناه می برند و از باربکیو و حمام آفتاب گرفتن به غایت لذت می برند.من جمله چیزهایی که در اینجا باید خواسته و ناخواسته جزو عادات ما می شد و آن را بدون چون و چرا می پذیرفتیم سرعت آرام زندگی در ملبورن است. هر نکته را باید چندین بار با به مسوولین مربوطه یاد آور می شدیم.آقا یا خانم محترم پس پاسخ مصاحبه شغلی من یا دعوت من به کار یا وصل تلفن من کی و چگونه انجام می شود. تنها ملت عجول و همیشه در شتاب ما نیست که از این قضیه ناراضی و متعجب است. با انگلیسی ها و آمریکاییها هم که هم صحبت شدیم پی بردیم کمی برایشان عجیب است که کارمند بانک با حوصله از پشت باجه راجع به عکس پاسپورتشان نظر می دهد یا مشتری را به اتاقش فرا می خواند و با گشاده رویی به درخواست او گوش می دهد و بااو شوخی می کند و اقامت خوبی را برایش آرزو می کند. یا در مغازه کافی فروشی بسیاربا حوصله سوال می شود چه قهوهای میل دارید یا اسمتان چیست که شما را با اسم خطاب کنیم و نوشیدنی داغتان را به دستتان بسپاریم. متعجب نشوید اگر در صف دستگاه خود پرداز و یا خرید افراد مختلف با حوصله پشت سرتان صف بسته اند و هیچ تذکری از آنها برای سرعت بخشیدن به کارتان دریافت نمی کنید. باید بسیار تمرین کنید تا در خیابان هایی که امکان گذر عابر پیاده وجود دارد دندان را بر روی جگر بگذارید و اجازه دهید عابر پیاده  از خیابان گذر کنند.

Saturday, 16 April 2011

حاجت مطرب

اوایل عزیمتم دختری را به خاطر دارم که پر از سوال و کنجکاوی,  از امید پر واز ترسیدن ونا آرامی کشورش خسته بود. به من نقش جدیدی محول شده بود در یک فیلم استرالیایی, فیلمی کاملا جدید برای من و در عین حال بارها و بارها تکرار شده برای کاراکترهای مشابه من. باورم نمی شد با جان ,الیزابت, ساندرا,.. هم بازی شده باشم موهای بلوند و چشمان به رنگ آبی آب.برایم غیر قابل باور بود که دیگر به خاطر عدم وجود حجاب برسرم حرجی بر من وارد نیست. و می توانم بدون دخالت کسی هر آنچه که دل تنگ بی چاره ام می خواهد بپوشم .عجیب تر از آن فراوانی گوشت خوک و امکان خرید انواع محصولات الکلی در سوپر مارکت بود. نمی توانستم هیجانم را پنهان کنم زمانیکه در هر گوشه شهر کسانی را می دیدم که به طرق مختلف دین خود را تبلیغ می کنند و کسی باتوم به دست بالای سرشان نایستاده. در مخیله ام نمی گنجید که اینچنین از سراسر دنیا مردمان چند رنگ را می بینم که در کنار هم قدم بر میدارند وبا بودن هم مشکلی ندارند. نگاهم امتداد پیدا می کرد زمانیکه یچه مدرسه ای ها را میدیدم که در لباسهای شکیل یک شکل و موهای آراسته به سرپرستی دبیر خود به دیدن موزه و لمس تاریخشان می روند. فک متعجبم را به زحمت به هم می رساندم وقتیکه می دیدم گاهی افراد اینقدر نامتعارف لباس بر تن کرده اند و از نمایش دادن برهنگیهای تنشان هیچ ابایی ندارند. شادیم چند برابر می شد زمانیکه صداقت و یکرنگی را در کلام مردمان این جهان حس می کردم. چه صادقانه سفره دلشان باز میشد وچه بارها که من قصد داشتم که بگویم آیا این یک راز نیست که تو هم اکنون بی مهابا برای من می گشایی. جهانی که تا کنون میزبان من بوده به من آموخته که روابط انسانی پیچیدگی دارد وهر چه مرموزتر و پی چیده تر به نظر آیی بهره بیشتری از دنیا و آدمهایش می بری.جامعه ایرانی چه دختر ترسیده پر از عقده و بغضی را بیرون داده بود. خسته نباشید و جای تقدیر داشت مرحمت خواهر ها و برادرهای دینی من. 

Friday, 8 April 2011

روی چهار چرخ

ممتحین اینجا از سن 21 سالگی پس از یک دوره ,صلاحیت لازم را برای امتحان گرفتن از کاندیداها پیدا می کنند و عملیاتی مانند دور سه جهت, چک کردن اطراف با سر , مراقب آینه بودن , هماهنگی سرعت ماشین با سرعت های پیشنهادی در جاده وغیره راهنگام  رانندگی  مورد آزمایش قرار می دهند. نوجواننان استرالیایی از 16 سالگی می توانند پس از قبولی در امتحان گواهینامه با حضور یک فرد با تجربه120 ساعت تمرین کنند و پس از قبولی در امتحان شهر تا سن 21 سالگی می توانند با اتصال تابلو" پ" به جلو خودرو خود در سطح شهر و جاده به حرکت در آیند.وبعد از آن دیگر مجبور نخواهند بود این تابلو را به جلو وسیله نقلیه خود نصب کنند. زمانیکه نوجوانان استرالیایی را می بینی که در کنار یکی از اعضای خانواده صاف پشت فرمان قرار گرفته  و با دو دست فرمان را محکم نگاه داشته اند ممکن است مانند من به یاد نوجوانی خود در ایران وچگونگی گواهینامه دار شدنتان بیافتید و بگویید چه خوب که من اینجا گواهینامه نگرفتم تا اینقدر اذیت شوم. چه بی نظمی های ایران برایم شیرین می نمود و گاهی چیز ها را سهل الوصول می کرد.  موقع تست سو بالا و پایین را فراموش کرده بودم وبا کمک مربی ام که پذیرفته بود روز امتحان به همراه خودرو اش حاضر باشد و 170 دلار ناقابل دریافت کند متوجه شدم که اضطرابم اصول اولیه رانندگی را هم از یاد من برده است. در تمام طول مسیر با ممتحن حرف می زدند و به من تذکر داده بود که زبان در کام نگه دارم و پا برهنه میان کلامشان نپرم و چه حضور مفیدی داشت. اگر چه با یک حرکت محیر العقول خشم ممتحن را بر انگیختم ولی خب زمانیکه وارد ساختمان "ویک رود" شدم خبر باور نکردنیه قبول شدنم را شنیدم.و دو هفته بعدمن صاحب معتبر ترین مدرک شناسایی در استرالیا شدم و همینطور جزو رانندگان کشورهای پیشرفته.یعنی جامعه جهانی رانندگی من را یذیرفته بود.  


Wednesday, 6 April 2011

من و فرمان

 در حالیکه با غرور و غنی از خود بودن دستهایم را به دور فرمان حلقه کرده بودم مربی رانندگیم به من یاد آور شد در این کشور یک دوره تعلیم مربیگری داشته و یک بار از او سوال می شود که کسی را که به عنوان راننده ماهر قبول دارد به عنوان مثال برای جلسه کلاس معرفی کند و زمانیکه از فامیل خود که در ایران با زیرکی آنها را از موقعیت های مختلف خطرناک به سلامت به مقصد می رسانده یاد کرده بود متوجه شده بود که سه نفر از اعضای کلاس از خنده ریسه می روند و معلم را دیده بود که با زحمت جلو خنده اش را گرفته و اذعان می کند که راننده خوب کسی است که سرنشین خودرواش همیشه احساس آرامش داشته باشد و با آسودگی خاطر هم مسیر راننده باشد. وچه نکته های زیرکانه دیگری که در ایران هیچگاه مورد توجه قرار نمی گیرند. باید اعتراف کنم که با اینکه سالها در ایران با زرنگی و حرکات محیرالعقول طیاره ام را به جلو راننده بودم و جز چند تصادفی که در اوان رانندگیم از این و آن گرفته بودم مشکل خاصی در فن رانندگیم حس نمی کردم و با هرگونه تذکری شدیدا برخورد می کردم و اکنون دراین  ایالت گرفتن گواهینامه برایم آرزو شده بود. در این کشورکه سالی تنها 500 مورد تصادف وجود دارد وگرفتن گواهینامه سه مرحله دارد که اولین امتحان از آیین نامه و بعد از آن تست شبیه سازی کامپیوتری که رانندگی را در شرایط گوناگون معادل سازی می کنندوتو باید حداقل 60 امتیاز داشته باشی تا این خوان را هم به سلامت پشت سر بگذاری و به خوان اصلی که تست عملی رانندگی است برسی. نکته جالب توجه  اختیار امتحان دادن با خودرو خودتان است. وهمینطور که شما با گواهینامه ترجمه شده ایرانیتان تا 6 ماه اجازه رانندگی را پیدا می کنید به ضرورت عقل و احتیاط بهتر است حداقل 5 جلسه تمرین را با مربی تجربه کنید تا کمی رانندگیتان قالب ویکتوریایی بگیرد.